X
تبلیغات
۩۞۩.*•. سکوت پر فرياد .•*.۩۞۩

هییییس !

 

یه جورایی درگیر عشق این و اون شدی گلم

یه جورایی ورد زبون دیگرون شدی گلم

اگه تقصیر منه پس باید برم رهات کنم

حتی اگه رها نشد قلب و توی سینه بشکنم

خودمو راضی میکنم که این دل رو از تو بکنم

اگه بشه سال یه بار دیگه بهت سر نزنم

قسمت ما جدایی شد خودت اینو خوب میدونی

دیگه نمیخوام واسه من شعرای غمگین بخونی

نمیشه خاطراتت رو از دفترم پاک بکنم

اسمتو از یاد ببرم یاد تو رو خاک بکنم

من که تموم لحظه هامو به پای تو ریختم عزیزم

من که تقصیری نداشتم نمیری از تو خاطرم

+ تاريخ دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 11 قبل از ظهر نویسنده ابوالفضل |

چه بی ریا آمدم به قلب عاشق تو

باورم شد حرفای به ظاهر صادق تو

چه پر غرور میروی از این دل شکسته

انگار عهدی نبستی با این عاشق خسته

جنگل چشمات هواش چه سرده

هم نگاه تو حدیث درده

رفتنت دیگه شده مسلم

اما دل هنوز باور نکرده

نکنه ...

رنجیدی از من بگو تقصیرم چیه؟

یا که دل به دیگری دادی بگو اون کیه؟

نکنه که از حقیقت تو میخوای فرار کنی

بری و  یکبار دیگه منو بی قرار کنی

به اون شقایقی که مست عشقه

از تو جدا شدن شکست عشقه

از تو جدا شدن ....

من باوفا بودم با من جفا کردی

تنها خدا داند با دل چه ها کردی

شرمنده ام از دل از عشق بی حاصل

-----------------------------------------------

از لحظه ای که رفتی بارون داره میباره

این دل دیگه توان رفتنه تو نداره

از لحظه ای که رفتی ستاره سرنگونه

آیینه عزا گرفته دلم ترانه خونه

از لحظه ای که رفتی دنیا رو شونه هامه

اندوه رفتن تو هر ثانیه باهامه

مهتاب شبم رو گم کرد از لحظه ای که رفتی

با رفتنت امید رو از زندگیم گرفتی

هر لحظه سرنگونم اما خبر نداری

جامونده از تو پیشم یه زخم یادگاری

+ تاريخ چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 6 بعد از ظهر نویسنده ابوالفضل |

 

ببین یه نگاه خالی از یه انسان عادی

تو درد میکشیدی وقتی دیدی هیچ جا جات نیست

من تو آسمون و از تو فقط اس ام اس خالی

تن توی رنج بودش تا بتونه برسه به راهی

یه جایی نزدیک کوله باری خاکی

شاید بشه بتونم برسم به جویبار آبی

من خستم از پاییز بدون بسمه زاری

آخه دست خط و باقیه وسایل تو یادی از من

نمیکنه و تو میگی همه کاری کردی

ولی یادت باشه وقتی باید میبودی رفتی

شاید این بوده تقدیر منم برای تسلیم

میرم سراغ زنجیر تو این هوای ابری

از همون روز اول من فهمیدم که قلبم

تند میزنه وقتی احساسی و میفهمم

تو میخواستی که عمدا" فرار کنی از من

ولی دیدی جایی نداری باز طلب کاری بعدا"

از اینا بگذریم دست خطت مونده هنوز از قبل

یادم میاد شبایی که بهم میچسبیدی از ترس

مثل دود غیب میشی تا ثانیه میره از دست

من دنبال صدات میگردم تو تاریکیه هر شب

من عادت دارم هر فصل و مینویسم حتما"

اگه نخونیش تمومه جریانمون صد در صد

میبینی دنیا با همه ی قشنگیاش

زیر پاهامه تو هم دنبال قشنگی باش

تا شاید روزی برسه که من و تو با هم باشیم

من و تو تو هر فازی سر حال و سر پاییم

میرسیم به جایی که اشاره ای سمت ما نیست و

همه چی میگه دیگه نباید تنهایی مرد

+ تاريخ پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 11 قبل از ظهر نویسنده ابوالفضل |

یه روز یه لیموشیرین توی دستم بود

خیلی هم خشکل و تر و تمیز بوی خوبی هم داشت 

اونو به چهار قسمتش کردم 

سه تا از تیکه های اونو خرده بودم که ... 

گوشیم زنگ خورد 

گوشیم توی اتاقم بود و من توی آشپزخونه

رفتم سراغ گوشیم دیدم یه میس یه اس روی گوشیمه

هه اس داده بود که میخواد بره خداحافظی کرده بود واسه همیشه

دوباره رفتم توی آشپزخونه یه تیکه از لیموشیرین مونده بود

خوردمش اه اه اه چقدر تلخ بود

تلخیه این تیکه ی آخری تمام شیرینیهای تیکه های قبلی رو 

ار بین برد 

این تلخی رو هنوز دارم میچشم ....

+ تاريخ دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 9 قبل از ظهر نویسنده ابوالفضل |