تبليغاتX
۩۞۩.*•. سکوت پر فرياد .•*.۩۞۩


۩۞۩.*•. سکوت پر فرياد .•*.۩۞۩

 

.:: مشخصات اين پسر تنها ::.

آرمين

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد


 


.:: توضيحات ::.

صفحه نخست
پست الكترونيك
 


.:: خاطرات گذشته ::.
 

مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386

 


.:: خاطرات نوشته شده ::.
 

))))----->> عشق دروغ <<-----((((
))))----->> بالاخره تموم میشه <<-----((((
))))----->> هيچ کي به دادم نميرسه <<-----((((
))))----->> شب جدایی <<-----((((
))))----->> you love me <<-----((((
))))----->> دوست پسرت <<-----((((
))))----->> آی دنیا بیزارم ازت <<-----((((
))))----->>دیگه آدم سابق نیستی<<-----((((
))))----->> زنجير اسارت <<-----((((
))))----->> حق حق شبانه <<-----((((
))))----->> میخوام فراموشت کنم <<-----((((
))))----->> آخه چرا؟ <<-----((((
))))----->> میخوام بمیرم <<-----((((
))))---->> بريدم <<-----((((
))))----->> دلبر <<-----((((

 


.:: دوستان عاشق ::.


...مجنون تنها...
...بوسه...
...لينک دوني لاريها_ ورود غيرلاري ممنوع...
...رها...
...من_تو و يه عالمه حرف...
...عاشق تنها...
...تنهاترين من_تنها نذار منو...
...خودکشي...
...تنهايي در سکوت...
...کارت پوستال...
...سوخته دل...
...عاشقانه...
...کوچه عاشقان...
...زندگي دانشجويي...
...سميرا...
...قلبهاي عاشق...
...ني ني يون...
...سکوت پر فرياد...
...رضايا و آرمين...
...ويرانه...
...عاشقانه ها...
...الهه نا مقدس...
...بي وفا...
...ونوس آتشي...
...بي صدا فرياد کن...
...اکسيژن...
...عشق آبي...
...غبار لبخند...
...تنهاترين گل تنها...
...و صدايي در تنهايي گريست...
...alone girl...



.::
قالب از ::.
 

آرمين

www.abolfazl17.blogfa.com


 

دلبر


 

    

 

همه برات بد خواب ديدن

 

تا تو رو ميبينن از حال ميرن

 

پسراي محلمون پشتت توي صف راه ميرن

 

دور و ورت يه سره پسره

 

نکنه شيطوني بزنه به سرت

 

دوست پسرت آرمينه و از همه پسرا يه زره که سره

 

همه حسودا دور و وره تو اند

 

ميخوان جلوي من تو رو بدت کنن

 

ولي بدون فقط منم که رسما ميخوام تو رو برا خودم

 

دلبر........ دلبر

 

بگو کيه از من بهتر

 

برو برو روي طاقچه ي دلم وايسا و از روش بپر

 

دلبر تو بغل من دستات تو دستا منه

 

نگو دلت است با همه نکنه دلت از آهنه     

 

 نگو نمي کنم دل من از تو 

 

ديگه ياري نداره اين دلبر از تو

 

دلبر کجايي اي ور پريده

 

ديگه ياري پيدا نميشه بهتر از تو

 

  
 
 ناشر خاطره ها - آرمین - جمعه هجدهم مرداد 1387
   

 

 

بريدم


 

    

دلم از کف خيابون هف آسفالت تره

 

 

پس با لطافت و نرمي هم آشناش نده

 

 

نه که بد باشم نه اينا فکر بقيست

 

 

همه فکر ميکنن آدم خوبا شکل پري اند

 

  
 
 ناشر خاطره ها - آرمین - شنبه بیست و نهم تیر 1387
   

 

 

میخوام بمیرم


 

    

پسراون رفته تو چرا مي نالي از دوريش

 

اون در آرامش و تو به سختي ميخوابي از دوريش

 

حالا يا ايراد از تو يا ايراد از اون

 

ميدونم کينه داري تو دل بااين حال ازاون

 

آرمين اشک نريز يه کم ساکت شو

 

به کوري اون نامرد شده باز عاشق شو

 

بگو با يه خداحافظي کنه شادت خوب

 

ديگه اونو نميخواي اينو ثابت کن

 

يادته هر وقت ميذاشت سر رو شونه هات

 

از شادي جاري ميشد تو اشک رو گونه هات

 

چرا چون فکر ميکردي اون عاشقته نه

 

اما حيف تو بودي آدمي ساده مثل من

 

فرقمون اينه تو به روت مياري و من نه

 

فرقمون اينه تو خيلي عاشقي و من کم

 

بدون آرمين رسم عاشق کشي اينه

 

خوب چيکار کنم عاشق شدي ديگه

 

من بد بختم بد بخت تر ازمن

 

تويي که اشک ميريزي هر دم از غم

 

شباهت با حيوونيه که توي جنگل

 

حتي زنده بودنش هم با زوره بد بخت

 

روشناييه روز رو ديدي با نور سياه

 

تو هم سگ بودي شدي قربانيه قصه

 

گذاشتي جلو چشمت قرباني شه عشقت

 

خودخواهي فکرت عشقت رو کشته

 

حتي نداري اختيار فکرتو بزدل

 

از جات پاشو پسر ميدونم سخته

 

ميدونم تلخه فراموش گذشته

 

ميدونم در حال انفجار مغذت

 

که فاش بشه رازت توي اجتماع بسته

 

نه نگو خودکشي افتخاره بچه

 

بدون فرار از واقعيت اشتباه محزه

 

زمونه با غلبه به من هميشه برده

 

هميشه بودم يه آدم ضعيف مرده

 

خداي من بدون بريدم از روزگار

 

ميخوام بميرم ميخواي اسممو ترسو بذار

  
 
 ناشر خاطره ها - آرمین - سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
   

 

 

آخه چرا؟


 

      

 

از کجا شروع کنم که واست جالبه

 

ميخواي داشته باشيم باهم بازم رابطه

 

مگه يادت نيست روزايي که اشوه اومدي

 

تو خودت رفتي حالا زشته اومدي

 

ميگي ببخشمت باشيم من و تو با هم

 

نه نميتونيم خوش باشيم من و تو با هم

 

نه نميشه بخشيد ديگه ديره به خدا

 

دل من جاي ديگه گيره به خدا

 

من ديگه به شما ندارم علاقه نه

 

فکر نکن تو نبودت حالم خرابه نه

 

آره بايد خوار کنم  امسال تو رو من

 

افکار تو رو نه قبول ندارم

 

اشکاي تو رو من هنوز در آرم

 

بازم کمه هنوز نبايد

 

دلسوزي کنم و بگم بخشيدم تو رو

 

ارزش نداري نيا نزديکم برو
  

  
 
 ناشر خاطره ها - آرمین - یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387
   

 

 

نگو من بد بودم


 

    

 

اي کاش ميشد برگردونيم روزاي رفته رو

 

من و تو کنار هم بوديم همه روزاي هفته رو

 

نميدونم چي شد رفتي به بيراهه تو

 

ديگه خسته شدم من از گيرهاي تو

 

ميدونم دلت پره تو جواب حتما ميگي

 

تو هم مثل بقيه بدي از من ديدي

 

آخه جز من مثل پروانه کي دورت بود

 

خداييش غرور بي جاي تو بي مورد بود

 

تو بي مورد زود رفتي آره

 

تو نبود تو آرمين دوران سختي داره

 

چشات از منفي شدنم ترسي داره

 

گوش کن آرمين باهات حرف شخصي داره

 

من دوستت دارم تو اينو باور کن

 

نرو نذار تنها بمونم من نامرد تو

 

روز آشناييمون بود چقدر قشنگ

 

حرفات به دل نشست بود چقدر قشنگ

 

يه نگاه به قديم کن بود  لحظه هام خوش

 

حالا تو نيستي و شده همه لحظه هام خشک

 

آرامش داشتم با ديدن اون صورت زيبات

 

منو ترکم کردي با خشونت بي جات

 

يادته بهم دادي روي کاغذ نوشته کمي

 

تو ميگفتي تو بدي هام هم فرشته مني

 

يادمه ميگفتي تو تنها ستاره مني

 

تو واسم ميمردي با تنها اشاره کمي

 

چه روزاي خوش و خاطراتي داشتيم با هم

 

منو تو با بديهامون همو خواستيم بازم

 

نگو بايد بري نگو نميشه بموني

 

نگو اسممو زير لب ديگه نميشه بخوني

 

از روز اول از اولين لحظه

 

خواستم داشته باشم قشنگ ترين عکست

 

گفتم خانوم داري واسم ارزش زياد

 

خواهشا نري با هر کسي گردش زياد

 

بهت دادم روي کاغذ نوشته کمي

 

که تا آخر عمرم فرشته مني

 

نخواستمت واسه انجام کاراي بد

 

ولي بيهوده از من گذشتي نانازه من

 

برا ديگران ندادم من روزمو بد باز

 

چون رو ديوارم بود عروسک و عکسات

 

آخه دوستت داشتم به خدا قصم

 

با اينکه رفتي و شديم جدا از هم

 

بي اعتنا بودي فکر کردي به شوخي گفتم

 

عشقمي ولي بدون پس تو لوسي دختر

 

گفتي رفاقتي بين ما اصلا نيست

 

بدون تو وجود منم عشقي قطعا نيست

  
 
 ناشر خاطره ها - آرمین - جمعه سی ام فروردین 1387
   

 

 

میخوام فراموشت کنم


 

    

حيف اون روزاي خوبي که سوختم و ساختم به پاي تو
 

ساده بودم و دل به تو بستم نشستم به پاي تو
 

برو برو ديگه نميخوام همدم آره اينو دل ميگه

 

خاطراتت هم بردار و ببر ديگه نميشينم واست چشم به در

 

 آخه چرا قلبم بايد بشه بازيچه 

 

ميخوام بگم بالاخره من يه رازي که

 

تا حالا نگفته بودم ولي واجب شده

 

نميشنوي من بعد که آرمين عاشق شده

 

اون قدر عاشق پره که ميخوام مال من

 

نباشه چون نميره کسي دنبال هم

 

کسي که به دروغ ميگه عشقش رو خوب ميشناسه

 

منو ميخواي؟ديگه زمان خوب نيست واسه

 

برگشتن تو به من چه که دوري از من

 

قلبم يه ضربه روحي خورده حتما

 

عاشق شدن نميشه زوري

 

اي کاش که تو قلبمو نميشکوندي

 

برو ديگه صدام نکن بهتره تنهام بذاري

 

ميخوام فراموشت کنم اگه خود تو بذاري

 

ديگه دست رو دلم نذار طاقت نمونده واسه من

 

جوونيم رو ازم گرفتي در به دري شد کار من

 

هميشه اشک ميريختم تو شبهايي که تو

 

نبودي پيشم من تو تنهايي چطور

 

بايد سر ميکردم

 

تو يه دردي حتما

 

تو نبودت من نميگم که بر ميگردم

 

چون که خستم بس که نامردي ديدم

 

فکر نکن بي توء نامرد ديگه ميميرم

 

مگه تو خواب ببيني دوباره عاشق شدن

 

چون که ديگه نيست آدم صادق دورم

  
 
 ناشر خاطره ها - آرمین - جمعه نهم فروردین 1387
   

 

 

حق حق شبانه


 

    

تا فهميدي دوستت دارم دلم برات بازيچه شد

 

خواستم که نفرينت کنم اما دلم راضي نشد

 

طفلي دلم نميدونست ميخواي که اونو بشکني
 

 

زياده حرفهاي دلم خودت نخواستي بشنوي

 

چرا نخواستي بشنوي حق حق شبونمو

 

چرا خواستي بشکني منو دل و غرورمو

 

چي رو ميخواستي ببيني اينکه دارم داغون ميشم
 

 

من که گفته بودم بمون واسه شبهات بارون ميشم

 

يادت مياد منو تو آتيش عشقت ميسوزوندي

 

منو با طعنه و حرفات جلومو نميکوبوندي
 

 

قلب مهربون منو چه ساده زدي شکوندي

 

ديدي آخرشم رفتي اينجا گذاشتي نموندي

 

 

جواب اينهمه اشکو بگو چه جور ميخواي بدي

 

فکر نميکردم يه روز منو تنها بذاري بري

  
 
 ناشر خاطره ها - آرمین - شنبه سوم فروردین 1387
   

 

 

زنجير اسارت


 

      

هميشه بود عشق قرباني تنهايي توي دنيايي که غم داري همش دنبال همتايي

سنگهاي ريزي که با وزش باد حرکت ميکنند و غلت ميخورن تو مسير و راش

اون بود از اول مسير تنهاي تنها مثل يه درخت وسط کوير

مست نسيمي که ميگفت درد از تنهايي نيست

اسيري چه فرقي داره با آزادي اين سنگهاي ريز

فردايي نيست اگه خودشو نکشه بيرون

توي سرماي سرد فقط هستش بي جون

سخته زنده بموني با يه بدن ضعيف

مثل يه زندوني که گذاشتنش بغل مريض

انتظار از زندگي داشتن چيزهاي نداشته

واسه ما هم کاشتن و کسي چيزي نذاشته

سارق هاي خودخواه زياد بود توي خيابون

همينه ريخته شده زياد خون

من و تو هميشه تنها بوديم

زمين خورديم چونکه اون ور ترازوييم

وقتي باباش زندانه مادرش حوصله بچه نداره

هر روز تو کوچه منتظره شب شه

خودشو قايم ميکنه کسي مسخرش نکنه

خونه هم که بره باز کتک حتما ميخوره

هر روز از دور بچه هاي ديگر و نگاه ميکرد

يکي ميومد رو چهره ي غمگينش نقاب ميزد

از خوشحالي ميخواست پرواز کنه

بابا آزاد شده ولي آلوده ي مواد شده

حرکت ما مثل تصادفه با حرکتت يکي ديگه هم ميکشي بعد با خودت

باباش از خماري اينقدر ميزدش تا خسته بشه

دار و ندارش رو ميفروخت نعشه بشه

يه کم بکشه و هر چي درده خفه بشه

بسته بشه لب که تشنه ي درد و دله

دست رو دلش نذار اندازه  دريا پره

مثل حملات وقتي خيلي تنها شده

خونه رو فروخت ولي بايد قرضا رو بده

زندگي واسش چي ميشد اگه بابا از حالا بره

بايد برن خونه فاميل زندگي کنن

هر روز جلو غاميل ميمردن و زنده ميشدن

باباش از خماري به سرش ميزنه

بره انگشتر داداشش رو بفروشه بجاي اينکه رگشو بزنه

بعد چند وقت همشون ترسيده بودن

جريان دزدي رو کل فاميل فهميده بودن

حالا پليس دنبالشه زنش به پاشون افتاده

دنياي اون مثل يه مردابه که توش فقط اين داداشش رو داره

اونم از اين خوشحاله که اين يه بهونست

بندازش بيرون از خونه با چشماي پر اشک از خونه افتادن بيرون

همشون بغض کرده بودن از صبح تا شب

صداي هيچ کدومشون در نمياد

ميدونست اگه اشک بياد هيچ وقت بند نمياد

پس بايد جلوي خودشو بگيره بشينه

دندوناشو به هم فشار بده و از درد بميره

ولي نه نميشه همين جوري آروم نشست

ميزنه زيره گريه چون ديگه لب مرز رسيده سخت

خانوم بزرگ شده با هزار تا عقده

مامان زندان زنان و بابا مرده

همه اينا حالا پشتشه و نميزاره حرکت بکنه

فقط ميتونه حسرت بخوره ازبس که پره پول دوره آدمهاي کثيف

ديگه نميتونست اعتماد بکنه به کسي

شده يه زنداني ولي از ترس سرماي بيرون ميمونه تو اين قفس

ميگن هر کي هست مسئول عمل خودشه

که اين عمل توء ولي اين عمل تو يه عکس العمل رو عمل سرنوشته

که ميشه باعث حرکت تو حرکت من و تو هم وصل به همه

زندگيه ما يه زندگي خط کشي شده

که سرنوشت تو رو بايد يکي ديگه خط کشي کنه

خط کشي شده و نيست دست خودت

کجا ميري چون يه زنجير وصله به توء

که ميزاره ببيني امااجازه نداري دست بزني

اينجا زندگي رو بايد بخريم ما

وصليم به راه و مسير ما ميشه طبيب ما و مايه شده وسيله کار

کسي به ما چيزي نداد از روز اول

تنها اميدش مادرش و با دست بند

خودش تو خيابونه و آواره شده و ده ميليون ميخواد تا بتونه آزادش کنه

زندگي واسش بدون اون معنايي نداره

فقط بايد تلاش کنه اگه در وازه براش

ديگه چيزي نداشت که از دست بده

به بنز جلوشه و اين فرصت نبايد از دست بره

ميره شيشه رو بشکونه اما ياد مادرش ميفته تو زندونه

اگه اينو بفروشه به کجا ميرسه

پاشو ميزاره رو گاز گر چه بي حسه

پدال و فشار وقتي صداي آژير مياد ميده

ميبينه عقبش پليس با ماشين ويراژ ميده

وقتي بر ميگردونه روشو ميبينه يه زن وسط خيابونه و........

اون وقت توي خيابون داريم ميرونيم که اگه خودت درست بروني امکان داره يکي ديگه بهت بزنه اما معنيش اين نيست که بايد فرمون رو ول کني پس فرمون رو سفت بگير و برو جلو اين خيابون توء آره
 

  
 
 ناشر خاطره ها - آرمین - شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
   

 

 

دیگه آدم سابق نیستی


 

    

 

بيا گل نازم سرو نازم برگرد پيشم

 

آخه با وجود تو فقط من سرگرم ميشم

 

تو رو زماني که داشتم نياز بهت

 

تو رفتي و واسم نسوخت زياد دلت

 

 گفتي بايد برم خوب مرامم اينه

 

با اينکه ميدونستي تو دوريت عذابم ميده

 

گفتم آره برو تو واسم ثابت عشقه

 

من احساسيم اما تو عاشق عشقه

 

 نگو من بد بودم منو از ياد نبر

 

بذار خودم به همه بگم تو فرياد نزن

 

بايد فراموشت کنم اينو خوب ميدونم

 

اين شعرهم ماله تو که خوب ميخونم

 

خوب ميدونم که تو اون آدم سابق نيستي

 

من تو رو خيلي ميخوام و تو صادق نيستي

 

آره حرف بزن تو که آدمي ساکت نيستي

 

ده بگو بگو تو آدم سابق نيستي

  
 
 ناشر خاطره ها - آرمین - جمعه هفدهم اسفند 1386
   

 

 

آی دنیا بیزارم ازت


 

    

 

ميخوام حرفامو يکي درک کنه

 

مگه ترک شده از ذهنتم که من شعر بگم

 

تو از دين من سو استفاده کني تو از قيد من

 

همينه که تا شماها رو ميبينم غيب ميشم

 

من شعرهام معنيش سنگينه

 

هر کي که شنيده نفهميده حرف من چيه

 

پس عکس من و تو چرا وقت تفريح من ميگيري و

 

ميگي آرمين شاخه ترجيحا

 

نگيري بهتره تو وقتي تشخيصم

 

ندادي که هويت و حرفا من چيم

 

بفهم که هفت روز هفته درگيرم

 

ولي شما به خاطر اسمم نزديکم

 

هستين تا وقتي که فعلا من اينم

 

از من بکشين بيرون چون زندگي دارم

 

بدون اگه حرفامو درک کني خوشحالم

 

نميخوام اصلا کنارتون باشم

 

من خستم از همتون هم بيزارم

 

اينو کتبا مينويسم و شايد

 

ديگه ديدن شماها نباشه عادت


 

  
 
 ناشر خاطره ها - آرمین - پنجشنبه نهم اسفند 1386
   

 

 

 

 


tkbleak.com